۱
عطش لبی ست !، ترک خورده وعده ی همه را
به عرش برده « عطش » از لب تو زمزمه را
عطش که راوی فریادهایِ تو در تو ست
شروع می کند از بازویت مقدمه را
شروع می کند از گفتگوی تیر و گلو
که برده اند ، به آنسوی خون مکالمه را
« عطش » منم !که به مشکِ تو بوسه ای نزدم
نریختم کفِ دستت دو قطره دکلمه را
تو شاهبیت غزل های ناب را گفتی
در آن دقیقه که دادی به باد علقمه را
لبت وزید و ترک خورد و آب ، خشکش زد !
و موج ،یاد گرفت از لب ِ تو همهمه را
«فما وُصالُک حتی تُوافیَ النَهر وا
و تَاتی مِن فَوران العُذوب ِ مُندمِرا » ؟
صدای بال تو می آید آنطرف
: زینب!
سپرده ام به کلام تو غفلت همه را
گرفته اند به بند آفتاب را ، باید
معرفی بکنی قا ضیان محکمه را
هنوز در طپشت استتار کرده علی«ع»
دوباره زنده کن از جمله هات فاطمه را
ترجمه ی بیت عربی :
پس معنی وصال تو با آب چیست که به
فوران گوارایی می رسی و تشنه لب بر می گردی ؟
مرتضي حيدري آْل كثير
چشم ها غرق تماشا ، که نیامد عباس
نگران بر لب دریا ، که نیامد عباس
اشک ها همسفر آه ، در آن لحظه ی تلخ
خسته از دیدن صحرا که ، نیامد عباس
کودکان منتظر او که مگر بر گردد
آه از این شوق تماشا ، که نیامد عباس؟!
بانگی از دور که در حنجره زخمی دارد
می کند فاش سخن را : که نیامد عباس
کودکی از دل خیمه ، به پدر می گوید :
تو ندیدیش ؟ بگو ، یا که نیامد عباس!
سيد علی اصغر موسوی
+ نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم آبان ۱۳۸۹ ساعت 0:32 توسط سفیر
|