می خواهی گریه کنی بسم الله 

 

 

اینهمه راه دویدم به سوی دلدارم

به امیدی كه در این دشت برادر دارم

 

تو دعا كن كه كنار بدنت جان بدهم

فكر ِ همراهیِ با شمر دهد آزارم

 

یك عبا داشتی و خرج علی اكبر شد

با چه از روی زمین جسم تورا بردارم

 

به وداع ِ من و تو خیره بُوَد چشم ِ رباب

خواندم از طرز ِ نگاهش كه منم دل دارم

 

خیز و نگذار كه ما را به اسیری ببرند

منكه از راهیِ بازار شدن بیزارم