صبر مرا به وسعت هفت آسمان بده
اشکی برای گریه ی غم بی امان بده
دور سرت شلوغ ترین جای کربلاست
از خون وضو گرفته بیا و اذان بده
از بس که بال و پر زدم از حال رفته ام
حالا مرا کنار خودت آشیان بده
ای نفس مطمئنه ی بر بالِ ارجعی
قبل از عروج سرخ به زینب زمان بده

اینان برای گیسوی تو چنگ میکشند
آخر هر آنچه هست به شمر و سنان بده
چشمش گرفته است بیا تا نگشته دیر
انگشترت درآر و به این ساربان بده
با زجر تا که از تن زخمت نبرده اند
پیراهنت به این و عمامه به آن بده
از زیر تیر و نیزه و شمشیر و سنگ ها
مُردم عزیز فاطمه خود را نشان بده
افتاده زیر چکمه- اگر زنده ای هنوز
پا بر زمین بکوب، نه دستی تکان بده
در زیر پای اسب سواران چگونه ای؟
اول بگیر جان مرا بعد جان بده
هر ضربه با شمارش الله اکبرت
این هشتمی ست یا نهمی وای من سرت
+ نوشته شده در یکشنبه پنجم آذر ۱۳۹۱ ساعت 16:42 توسط سفیر
|