چشم وا کردم و پرپر شدنت را دیدم
نیزه در نیزه غریبانه تنت را دیدم
به روی دست ملائک بدنت را دیدم
عمه میگفت تن بی کفنت را دیدم
زلف خونین شکن در شکنت را دیدم
شام، تفسیر غریب سخنت را دیدم
به تن تیره دلی پیرهنت را دیدم
چشم وا کردم و زخم دهنت را دیدم
تا سحر قلب تنور از غم تو آتش بود
عطر گیسوی تو و ... سوختنت را دیدم
+ نوشته شده در یکشنبه پنجم آذر ۱۳۹۱ ساعت 16:43 توسط سفیر
|