اگرخواهی کنون بینی وفای دخترخود را
به زیر پا‌ی مرکب‌ای پدرافکن سرخود را


نهان ازچشم طفلان آمدم گیرم سر راهت
که گیری در بغل یک بار دیگر دختر خود را


اگر نازی کند دختر،خریدارش بود بابا
بزرگی کن ببوس این دختر کوچکتر خود را


مرا یک حرف باشد باتو آن‌هم از عطش مردم
برو در علقمه فرمان بده آب آور خود را


بگهواره نظر انداختم دیدم بود خالی
کجا بردی نیاوردی علی اصغر خود را


به دنبال مسافر آب می پاشند،کو ابی؟
کنم ناچار دنبالت روان اشک تر خود را


لبم از تشنگی خشک است وجوهر در صدایم نیست
برو در علقمه فرمان بده آب آور خود را


میان خیمه می دیدم گلویت عمه می بوسید
مگر آماده کردی بهر خنجر حنجر خود را